گرفتاری غفلت
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد
عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد
همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد
ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد
آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد
از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد
نکند منتظر مردن مایی آقا ؟ !
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد
ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
***علی اکبر لطیفیان ***

پ ا ی ی ن ن و ش ت ا ن ت ظ ا ر:نوری دلم را روشن کرده که از تاریکیش می ترسم! نه از تاریک شدنش،از تاریک ماندنش!فرق شدن تا ماندن سه حرف است؛ولی این کجا و آن کجا؟!تاریک شدن هم ترس دارد ولی دیگر به ترس آلوده به خجالت گناهش عادت کرده ام!می گویند ساکنان نزدیک دریا بعد از مدتی به صدای امواج عادت می کنند به طوری که دیگر نمی شنوند؛
راستی که چه بد است قصه ی عادت... *اللهم عجل لولیک الفرج*
هر شب دلم به گفتن یک فاطمه خوش است زهراست ، یادگاری نور خدای من خورشید صبح و ظهر و غروب سرای من پرواز می کنیم از این خانه تا خدا من با دعای فاطمه او با دعای من ما نور واحدیم ، نه فرقی نمی کند من جای او بتابم یا او جای من مست تجلیات خداوندی همیم من با خدای اویم و او با خدای من یک طور حرف می زند انگار بوده است در ابتدای خلقت و در ابتدای من دنیا ! تمام آنچه که داری برای تو یک تار موی خاکی زهرا برای من کاری که کرد فاطمه کار امام بود زهراست پس علی من و مرتضای من ما یک سپر برای جهازش فروختیم چیزی نبود تا که بمیرد به پای من هر شب دلم به گفتن یک فاطمه خوش است از من مگیر دلخوشی ام را خدای من علی اکبر لطیفیان

...................................................
پ ا ی ی ن ن و ش ت 1:سلام خیلی وقت بود که درست حسابی مطلب نذاشته بودم به همین دلیل هم بود که دیگه روم نمیشد بذارم،میخواستم در رابطه با اعتکاف بعد از اعتکاف بذارم که حس کردم دیر شده بعد که به داداشم گفتم، گفت دیر چی باید میذاشتی ولی اون موقع دیگه واقعا دیر شده بود؛ خلاصه براتون بگم که بالاخره به کمک حضرت زهرا(س) و این شعری که در مدح ایشان سروده شده دوباره سعی کردم یه جورایی بنویسم. البته هنوزم شرمنده جامعه وبلاگ نویسان هستم و از خواننده هام که از لحاظ کمّی خیلی کمن ولی از لحاظ کیفی زیادن(یعنی هر کدوم به صد تا خواننده می ارزن!) و اینو به هرچیزی ترجیح میدم اول تشکر میکنم بعد هم عذر خواهی.
ولی در کل تا الان سعی کردم برای دل خودم بنویسم نه برای خوانده شدن ولی بالاخره کسانی هم که می خوانن حقی بر گردن نویسندگان دارن که باید ادا بشه ومن امیدوارم از این به بعد بتونم خوب عمل کنم.
پ ا ی ن ن و ش ت 2:امتحان های دانشگاه هم شروع شده و اکثریت رو به اتمامه ولی یه تعدادی از دانشگاه ها هم هست که هنوز امتحاناشون شروع نشده و دانشگاه من هم از اون تعداده امیدوارم همه ی دانشجو ها خیلی درس خون تر از من باشن.
*یا علی مدد*
بسم رب الشّهدا و الّصدیقین
سردار شهید محمد رضا عقیقی

تولد 16/10/1340 شیراز.
سمت: مسئول عقیدتی لشکر 19 فجر.
شهادت: 24/10/65 شلمچه-عملیات کربلای 5.
از هر کس سراغش را گرفتیم حیرت و حسرت خودش را نشانمان داد؛از او چیزی نمی گویند جز این که بزرگ بود و با شکوه،خاکی و فرو تن چنان که شیعه ابو تراب،و شیعه ابو تراب تنها دلش را در جا نمازش نمی پیچد ،که مرد جاده و سجاده هر دو را باید...
دریغ از یک روزنه!
همین که روزهای نزدیک به عملیات می رسید،برای بچه ها فال حافظ می گرفت. نزدیک عملیات کربلای 5 بود؛ این بار اولین باز شدن کتاب به نیت من بود،بعد از کمی مکث و زمزمه با همان لبخند همیشگی ولهجه شیرین گفت: "نه کاکو جون! دریغ از یک روزنه کوچک، انگار اصلا قرار نیست از دست تو راحت بشیم!"
با سپری شدن لحظاتی وضعیت بقیه بچه ها هم مشخص شد.
مرتضی جاویدی،سید محمد کدخدا وعباس حق پرست جزء شهدا بودند،
زنده ها هم معلوم شدند ...
یکی از بچه ها گیر داد که حالا نوبت خودته! صدای خنده ها بالا رفت بود. از بچه ها اصرار و از او انکار تا بالاخره چشم ها را بست این بار زمزمه هایش کمی طولانی تر شد، قطره اشکی آرام از گوشه چشمانش لغزید، کتاب را باز کرد:
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام "عقیقی" به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
عملیات کربلای 5 که تمام شد رفتنی های فال، همه شهید شدند! جاویدی- حق پرست- کدخدا وخود عقیقی و ...
من مانده بودم و صدای محمد رضا که تا امروز در ذهنم مانده:
"دریغ از یک روزنه ..."
روضه ی فاطمیه همین یک کلمه است:
<مادر>
<ما> و <در> .....
یا زهرا(س)

*اللهم صل علی فاطمه و ابیها وبعلها وبنیها وسّر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک * پ ا ی ی ن ن و ش ت دل سوخته: شب بود و سکوت بود و ماه بود و علی(ع) ناله بود و اشک و آه و چاه و علی(ع) عشق بود غم و آغوش باز مادری کز گریه ی طفلان، در بدن بی جان ،شد منجلی.
بلا خره مردم استان فارس به وصال یا ر رسیدند و به دیدار ولی امرشان شتافتند، ولی مثل همیشه من از جا ماندگان بودم . . .
این هم عکسش:

برای دیدن بقیه ی عکس ها به این آدرس برید:
http://farsi.khamenei.ir/photo-album?id=12137#127716
پ ا ی ی ن ن و ش ت دل :
*کشتی شکستگانیم ای باد شرطه بر خیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را*


